تبليغاتX
مهرداد

مهرداد

سهمی از دنیای من که با تو به اشتراک می گذارم

بیا

بیا، بگو که میایی.

تو را من چشم در راهم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 10:11  توسط مهرداد  | 

تو خیالم داره برف می باره

امشب فرشته ها مجلس رقص داشتند،

پرهایشان همه جا رو سفید کرده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:18  توسط مهرداد  | 

برفی شده ام

رقیق شده ام، مثل شبهایی که داره برف میاد. آرامم. سبکم. انگار پشت پنجره داره برف می باره. دلم نوشتن میخواد. دلم برف می خواد. دلم در تاریکی از پشت پنجره به بیرون خیره شدن می خواد. دلم تو خلسه ی بارش برف فرو رفتن رو می خواد. دلم میخواد دانه های برف با سیم های چنگ روحم بازی کنن و آهنگ اصیلشون دستام را به نوشتن ببره. دلم برف می خواد. تو خیالم داره برف می باره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:7  توسط مهرداد  | 

بنگ بنگ

چند بار بهش اخطار دادم

جدی نگرفت، گوش نکرد

منم با خونسردی کشتمش

بنگ بنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 18:57  توسط مهرداد  | 

حضور در صحنه

"اين منتقد نيست که به حساب می آيد، حتی کسی که گزارش می کند ورزشکار چگونه سکندری می خورد، يا اين که رقبا چگونه می توانستند کارشان را بهتر کنند نيز اهميت ندارد. اعتبار و ارزش متعلق به کسی است که در ميدان نبرد است؛ کسی که صورتش از خاک، عرق و خون پوشيده شده است؛ کسی که شجاعانه می جنگد؛ و بارها و بارها دچار خطر می شود اما باز بر پای خود می ايستد؛ کسی که شور و شوق و فداکاری را می شناسد، و خود را به دليلی ارزشمند وقف می کند؛ کسی که می داند، در بهترين حالت، در پايان به نتيجه ای بزرگ و والا دست ميابد؛ و کسی که، در بدترين حالت، در صورت شکست، شجاعانه شکست می خورد؛ هرگز نمی توان چنين شخصی را با فردی که روحيه اي ترسو دارد و پيروزی و شکست را نمی شناسد؛ جايگزين نمود."

تئودور روزولت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 0:51  توسط مهرداد  | 

سلام

صدای غرشم را می شنوم. دارم به خودم نزدیک می شوم.
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 0:17  توسط مهرداد  | 

توصیف و تشبیه دلنشین

وقتی که بچه بودم

پرواز یک بادبادک

می بردت از بام های سحرخیزی پلک

تا نارنج زاران خورشید ...

 

نویسنده: ؟      خواننده: فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 0:7  توسط مهرداد  | 

اندکی صبر سحر نزدیک است

خستگی = شکست

تداوم = پیروزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 23:44  توسط مهرداد  | 

لعنت بر حلقه ها

لعنت بر تمام حلقه های بردگی که انسان را تسخیر می کنند. لعنت بر تمام حلقه هایی که سرکشی مقدس انسان را محکوم و محدود می کنند. لعنت بر تمام حلقه هایی که سعی دارند اراده آزاد و جستجوگر انسان را به زانو دربیاورند. لعنت بر تمام حلقه هایی که آزادی را در چرخش دایره وارشان توصیف می کنند.

لعنت بر مذهب که تمام زیبایی انتخاب و شکوه رشد انسان را به گوسفندانی بهشتی می فروشد.

لعنت بر من اگر به حلقه ها تن دهم.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 23:38  توسط مهرداد  | 

از میان لخته های خونم چیزی جوانه زد ...

کشتن، بریدن، رهایی، تغییر، تغییر، تغییر (نه تغییراتی که دیگران انتظار داشتند)...  رشد، رشد، رشد ... خرسندم. ادامه بده پسر

از میان لخته های خونم چیزی جوانه زد...

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 23:50  توسط مهرداد  |